عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

232

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شده بود انداخت : ( قول مىدهم كه آنچه ميخواهى بكنم پس وسيلهء انجام تعهّدم را فراهم كن ) نضيره نامه‌اى به دو نگاشته مدخل كوچك شهر را كه با آجر تيغه كرده بودند به او نشان داده محلّ آن را درست براى او تعيين كرد و وعده داد كه هم

--> ز گفتار او شاد شد شهريار * بخنديد و دينار دادش هزار پس آنگاه گفتش كه با ماهروى * بچربى سخنها فراوان بگوى بگويش كه گفت او ، بخورشيد و ماه * بزنار زردشت و فرخ كلاه كه هرچيز كز من بخواهى همى * گر از پادشاهى بكاهى همى ترا بخشم ار خود همه جان بود * بدينگونه‌ام با تو پيمان بود چو بشنيد پاسخ هم اندر زمان * ز پرده بيامد بر دژ دوان شنيده بدان سرو سيمين بگفت * كه خورشيد و ناهيد گشتند جفت ز گنجور و دستور بستد كليد * خورشخانه و خيكهاى نبيد پرستندهء باده را پيش خواند * به خوبى فراوان سخنها براند به دو گفت امشت توئى باده ده * بطاير همى بادهء ساده ده همان تا بدارند باده بدست * بدان تا نجنبند و گردند مست چو خورشيد بر باختر گشت زرد * شب تيره گفتش كه از راه گرد مى خسروى خواست طاير بجام * نخستين ز غسانيان برد نام چو بگذشت يكپاس از تيره شب * بياسود طاير نشست از جلب برفتند يكسر سوى خوابگاه * پرستندگانرا بفرمود ماه كه با كس نگويد سخن جز براز * نهانى در دژ گشادند باز بدان شاه شاپور خود چشم داشت * وز آواز مستان بدل خشم داشت مر آن ماه رخ را بپرده‌سراى * بفرمود تا خوب كردند جاى سپه را سراسر همه گرد كرد * گزين كرد مردان ننگ و نبرد بدژ در شد و كشتن اندر گرفت * همه گنجهاى كهن برگرفت سپه بود با طاير اندر حصار * همه مست خفته فزون از شمار بيامد برهنه دوان ناگزير * چو شد طاير اندر كف او اسير چنين گفت : كاى شاه آزادمرد * نگه كن كه فرزند با من چكرد چنين گفت شاپور بدنام را * كه از پرده خود دخت بهرام را به يارى و رسوا كنى دوده را ؟ * برانگيزى اين كين آسوده را ؟ بدژخيم فرمود تا كردنش * زند پس به آتش بسوزد تنش سر طاير از ننگ در خون كشيد * هم از پشت او كتف بيرون كشيد